طنذ،تنض،طنز،تنذ،طنض،تنظ،تنز،طنظ،،یادش،یادشان12،الف
«بالا رفتيم ماست بود پايين اومديم دوغ بود... قصّه ی ما دروغ بود
بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود. قصّه ی ما راست بود»

گذر روزگار و نوشدن پشت سرهم وقایع اگرچه باعث می شوند تا گاهی اوقات در ازدحامشان خاطرات آدمی بسوزند امّا آن چه هم چنان باقی می ماند بوی سوخته شان است که کماکان بی قراری ها به دنبال دارد.
یادش،یادشان به خیر باد:
شعرهای مخصوص بازی های کودکانه ونوجوانانه،بازی هایی که چه آغاز گرشان گاه مادر بزرگ ها ومادرهاو عمّه وخاله خانم های خانه هابودندوگاه پدربزرگ ها وپدر ها وعموودایی ها،استمراربخش حیاتشان کودکان ونوجوانانی بودند که مهم ترین دل مشغولی هایشان فقط خواندن همین ها بود و خیلی از اوقات فرار تا نسوزند و گرگ نشوند وجریمه نشوند:
«...اوّلی ها شلخته.
دوّمی ها پاتخته.
سوّمی ها پلیسن.
چهارمی ها رئیسن.
پنجمّی ها رفوزه،
یه وری می رن تو کوزه،
کوزه که در نداره ،باباش خبر نداره،
وقتی که در دار شد،
باباش خبر دار شد...».

---------------------------------
«...ده، بیست ،سی، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد، نود، صد،
حالا که رسید به صد تا،
دستمال آبی بردار،
پر از گلابی بردار،
دار دار، خبردار،
در خونمون نگه دار».

---------------------------------
«...برنجک می کوبم اندر مصلّی،
برای بچّه گونه «رحمت الله»،
می خوام بینم سیخه یا گنبذ الله...».
---------------------------------
«...تاب تاب عبّاسی،
خدا منو نندازی،
اگه می خوای بندازی،
بغل بابا(ماما)بندازی...».
».
به نام خداوند جـان وخرد