مکتب خانه(کتّاب)در«لار»کهن به روایت«یعقوب صمد)کام جو»

«استاد و معلمّ چو بود بی آزار
خرسـک بازند کودکان در بازار».
و به نظر« لقمان» که ترس برای طفل به منزلهی آب برای درخت است که هیچ شاگردی بدون آن به منزلت شایسته نمیرسد،از این رو نجنبیده میجنباندندشان و کج نشده راستشان می کردند.
پهلوی دست مکتب دار همیشه دو ترکه وجود داشت، یکی کوتاه برای بچّههایی که پای میز آمده در دسترسش بودند و یکی بلند، جهت آنها که اجازهی گریز به خود داده کنار میکشیدند یا مکانشان دورتر قرار گرفته بود.غیر از مدادهای لای انگشتان که ملّا قبل از نشستن، بود و نبودشان را دقّت مینمود.
هم چنین از تکالیف هر شاگرد مکتبی بود که چنان چه خانه اش دارای درخت کنار وگز و مثل آن باشد به نوبت ترکه هایی از آن کنده برای مکتب دار بیاورد. چنان چه از وظایف جمله بود که ناهار و شام و دست درد نکندهایی، امثال شیرینی خرما، بادبزنِ تابستان و زولبیای ماه رمضان و علاوه بر کلّه قند، پارچه های پیراهنی، چارقدی، چادرنمازی، چادر سیاه هایی برای ملّاهای زن و قواره های قبایی، عمامه ای و شال و ردا و نعلین برای ملّا مکتب دار که به مناسبت یاد گرفتن هر یک از دروس و از بر شدن هر یک از سوره های «قرآن»،جهت سپاس گزاری پیشکش ببرد.
قاعده ی آموزش
ابتدای درس مبتدیان با این جملات بود:
«بسم الله الرحمن الرحیم.
هوالفتاح العلیم.
پس مبارک بُوَد چو فَرّ هُما.
اوّل کارها به نام خدا»
وسپس شناخت و مرور حروف الفبا که مکتب دار از روی کتاب نشان داده و خودش خوانده ،آن ها باید با صدای بلند توسط چوب الف های که در دست داشتند و روی حروف میگذاشتند تکرار بکنند. پس از آن نوبت شناخت صداها و حرکات حروف و جَزم و مدّ و تشدید و تنوین و کلمه و جمله که باید به همین طریق روز در مکتب خانه و شب در خانه نوشته و خوانده، به سینه بسپارند.فرا گرفتن صداها و حرکات نیز بود،که نه تنها دشوارترین کلمات «فارسی»، بلکه جملات«عربی» و غیر آن را به راحتی قرائت مینمود.

[آموزش]حروف ابجد
بعد از آن نوبت به یاد دادن حروف ابجد، که لفظ «عرب» بود، میرسید و این نیز فوایدی داشت و هر چه جلوتر میرفت از آن بهره ی زیادتری میگرفت، از جمله شناخت و تمیز حروف و کلمات «فارسی» از«عربی» و دیگر آشنا شدن با صداهای حروف«عربی» و سهولتِ فرا گرفتن تجوید و ادا کردن صحیح کلمات «قرآن».
...[شهرستان]«لارستان» [وبه تبع آن شهر«لار»که از دیربازدارای]تمدّن وفرهنگی غنی وممتاز[در] دوران خود بوده [نیز]از قافله ی علم وعلم آموزی عقب نمانده اند ومردم[آن] با تاسیس مکتب خانه های متعدد در شهر وروستا،فرزندان خویش را با تعلیم وتربیت که یک رسالت الهی به شمار می آمد هم دوش دیگر نقاط کشورمان آشنا ساخته[اند].
[درگذشته]در مرکز شهر «لار» چندین مکتب خانه تاسیس شده[بود] که ملّاها وظیفه ی تعلیم وتربیت وهدایت طالبان علم ومعرفت [را در آنها]به عهده داشتند . [معمولا]بچّه ها [را] از سن هفت سالگی به مکتب خانه می گذاشتند. در[«لار»]مکتب خانه های پسرانه ودخترانه از هم جدا ودردو محل جداگانه قرار داشتند وملّای پسرها ازمردان وملّای دختر ها از زنان بودند ومعمولاهمسران و[فرزندان] ملّاها امور تعلیم وتربیت دختران را به عهده داشتندونیازی به [حضور]اشخاص دیگری نبود.
کلاس ها صبح وبعداز ظهر ها تشکیل می شد وفقط جمعه ها تعطیل بودند .مدّت زمان دوره ی مکتب خانه سه یا چهار سال طول می کشید و«شاگردان] طی این مدّت«فرآن، وجودی» وواجبات (احکام ورساله )را به طور کامل وبا دقّت فرا می گرفتند و[هنگامی که]در سن یازده سالگی فارغ التحصیل می شدند ...برای آنها جشن مفصلّی می گرفتند...شاگردان موّظف بودند] طی این مدّت ... مبلغ دو سناری به مکتب دار پرداخت نمایند .
در غیاب ملاّها مبصر یا خلیفه امور کلاس را به عهده داشت.خلیفه ها از ...شاگردان دیگر جلوتر وبزرگ تر بودند وصحّت قرائت شاگردان را تایید می نمودند.دختران قلم به دست نمی گرفتند ونوشتن مخصوص پسران بود وچنین تصوّر داشتند که اگر دختران نوشتن را بیاموزند فاسد می شوند .
شاگردان... وقتی که عمّ جزء» را تمام می کردند برایشان جشن [گرفته می شد دراین هنگام ]...شیرینی وکلّه قند و«قرآن» رادر سینی می گذاشتند وبرای ملّا هدیه می بردند .در همین روز مکتب خانه تعطیل می شد وشاگردان...در جشن شرکت می نمودند .
در زمان«رضا خان[پهلوی اوّل]» وبه دستور وی مدارس جدید وکلاسیک به جای مکتب خانه دائر گردیدند وامور تعلیم وتربیت فرزندان این مرز وبوم [را]به عهده گرفتند ،مکتب خانه کم کم تعطیل واز رونق افتادند وملّاها به منظور تامین امرار معاش خود اکثرا در زیارتگاه ها وامام زاده ها قرائت زیارت نامه وروضه خوانی می کردند.البته در طول تابستان که مدارس تعطیل می شد مکتب خانه ها[مجددا فعّال و]راه اندازی می گشت [امّا دیگر]فقط قرائت «قرآن مجید» توسط ملّاها آموزش داده می شد .
مکتب خانه و ملّاهای آن زمان[لارستان] :
1- مکتب خانه مرحوم «آقا سیّد حسن مصطفوی» معروف« به آقا حسن»:
مکتب خانه ایشان تقریبا در ضلع جنوبی محله ی« امام زاده »ظاهرا به نام «محله گود» واقع شده بود .علاوه بر مکتب داری مرحوم« آقا حسن» مورد احترام عموم مردم واز قداست وتقوای خاصی برخوردار بودند استجابت دعای ایشان معروف بود وبرای مراجعین دعا نیز می نوشت.مرحوم«آقا حسن»اززمانی که«رضا خان[پهلوی اوّل]» دستور خلع لباس معمّمین را داد کم تر از خانه ومکتب خانه خارج می شد،[زیرا]مقیّد بود در کسوت روحانیت باقی بماند.
2- مکتب خانه ی مرحوم «حاج سیّدجواد موسوی» معروف به «حاج سیّد جواد»:
معمولامکتب خانه ی ایشان ثابت ویک جا نبود وهر از مدّتی تغییر مکان می داد .می گفتند مرحوم «حاج سیّد جواد» در تعلیم وتدریس حساب وهندسه ی جدید بیش تر وارد بودوآخرین مکتب خانه ی ایشان پشت «مسجد جامع لار»[واقع] بوده است .
3- مکتب خانه ی مرحوم «ملّا قنبر»:
که در محله ی« قنبربیگی»[واقع] بوده .دختران مرحوم «ملّا قنبر»[نیز] ملّا مکتبی بوده اند [و] یکی از آنها به نام «هاجر» ...مکتب خانه ی دخترانه هم در آن محل دائر [کرده]بوده است .
4- مکتب خانه ی[مرحوم] «ملّا طالب مدرسی»:
که در همان محل مکتب خانه ی مرحوم «ملّا قنبر» [برپا]بوده ونوه های ایشان در حال حاضر دکترهای حاذق،مهندس های ماهر وآدم های باسوادوبا اخلاقی می باشند .
5- مکتب خانه ی مرحوم «ملّا محمّدعلی»:
محل [برپایی]مکتب خانه ی ایشان [نیز]در محله ی«قنبر بیگی» ...[ودر] محل قدیمی «مکتب خانه ی ملّا قنبر»[قرارداشته]است.
6- مکتب خانه ی مرحوم «ملّا غلا محسین»که محل مکتب خانه ی ایشان همان محل [برپایی]مکتب خانه ی «ملّا قنبر» بوده[است] .
[بر این اساس می توان گفت]... سه مکتب خانه در یک محل وخانه دایر بوده اندودرخانه ی دیگری که جنب همان خانه وجود داشته ،مکتب خانه ی دخترانه که«هاجر خانم» ،دیگر دختران«ملّا قنبر» ،هم چنین عیال«ملا غلام حسین »...وعیال« ملّا طالب»[آن را اداره می کرده اند]،فعّالیّت می کرده اند.
7- مکتب خانه ی «ارباب»:
[که به عنوان مکتب خانه ایی دخترانه در] جنب منزل استاد ارجمند مداح اهل بیت(س) مرحوم «حاج غفوری»و روبه روی «برکه قصّاب» واقع شده بوده و هم گاهی تغییر مکان می داده است.
8- مکتب خانه ی «آقا سیّد حسین معصومی»:
«آقا سیّد حسین معصومی» جدّ آقای «سیّدعبدالحسین واعظ زاده» از شعرای معروف شهرستان« لار» وسراینده ی اشعار مذهبی وانقلابی [شمرده می شوند ]. مکتب خانه ی وی در محله ی «کوری چان» دایر بود.مرحوم« آقا حسین» طبع شعر[هم] داشت واشعاری نیکو می سرود،که خصوصا اشعار زیبای ایشان در غم سرور وسالار شهیدان «کربلا »...هم اکنون[نیز] به عنوان نوحه وختم در سینه زنی ها ودسته ها خوانده می شوند.
9- مکتب خانه دخترانه ی «نصرت[خانم]» :
[که] ...درمحله ی« قنبر بیگی»ودر جنب «برکه و آب انبار قنبر بیگی» واقع بود ...و توسط «نصرت خانم» همسر محترمه ی مرحوم« ملّا قنبر» و مادر بزرگ آقایان«فکری لاری» اداره می شده است .
10- مکتب خانه مرحوم «ملّا کربلایی عیسی»:
[که] در محله ی« امامزاده» واقع شده بود».(1)،(2)
«یعقوب(صمد)کام جو».
«شهرلار،فارس».
ویرایش وتنظیم:«بابک زمانی پور»
پی نوشت ها:
(1) [در این جا لازم است از زحمات آقایان حجت الاسلام والمسلمین] حاج شیخ محمّد باقر نخبه الفقهایی و[فرهنگی] فرهیخته عبدالرضا علی زاده [در زمینه ی جمع آوری اطلاعات مربوط به مکاتب قدیمی شهر لار تقدیر به عمل آورده شود].
(2)نگ به : http://www.larshenasi.com/1390/08/post-296.html
به نام خداوند جـان وخرد